ادامه مطلب...

سه ساله دخترى در شام ويران بجاماند ازحسين آن شاه عطشان
ز جور اشقيا خاموش و، اما بتابد تا ابد اين مهر رخشان
از حضرت رقيه عليهاالسلام و مرقد مطهر آن حضرت ، در طول تاريخ ، كرامات
متعددى بروز كرده است كه اينك توجه شما را به چند كرامات شگفت ديگر جلب
مى كنيم :
ادامه مطلب...

ای اهل ایمان! ای آزاد اندیشان جهان! ای وجدان های بیدار! ای کسانی که هرگاه در گوشه ای از عالم ، ظلم ظالمی را بر مظلومی مشاهده می کنید، آرام نگرفته، زبان به اعتراض می گشایید؛ چشم گشوده و ببینید که:
ظلم و فساد و تباهی سراسر جهان را فرا گرفته؛
حیا و عفت و پاک دامنی از جوامع بشری رخت بر بسته و فحشا، هرزگی و بی بندو باری جای آن را گرفته؛
ایمان و دین داری، عزّت خود را از دست داده، کفر و بی دینی، سر بلندی و افتخار به همراه آورده.
در چنین هنگامه ای بر جای نشستن روا نخواهد بود، باید که برخیزیم و فریاد یاری طلبی سر داده، دست استغاثه برآوریم، آن هم به آستان کسی که خود، آخرین میراث دار غدیر و جانشین خاندانی است که خداوند به واسطه ی پیامبر بزرگوارش در غدیر، ولایت و اداره ی جهان را به ایشان سپرده است، دست حاجت به سوی کسی بریم که توان و امکان اصلاح امور را داشته و پروردگار وی را مرجع و محل رجوع مردم قرار داده است.
پس بیایید نیت های خویش را خالص و دل های متفرق را یکی کرده و یکدله شویم؛
بیایید زمزمه های پراکنده را هماهنگ ساخته و یکصدا گشته و به درگاهش چنین نجوا کنیم:
ای مولا! ای صاحب! ای پدر! بیا که:
خسته شده ایم از پوچی و پوچ زیستن؛
از نظاره ی زشتی ها و آلودگی ها؛
از شنیدن وعده های بی حاصل؛
خسته ایم از دورویی ها و دورنگی ها؛
به تنگ آمده ایم از درنده خویی و زیستن در میان درنده خویان؛
وامانده ایم از این سو به آن سو دویدن و هر روز دست به دامن کسی شدن؛
بی تاب گشته ایم از حرکت های بیهوده و وعده های پوچ و امتحان شدن ها و امتحان کردن ها؛
زمین خسته است، آسمان خسته است، دریا خسته است، کوهسار خسته است، ...؛
دنیا چه رنگ های بسیار به خود دیده: عالم و جاهل، زشت و زیبا، سپید و سیاه و ...؛
اکنون اما آیا وقت آن نرسیده که تو را امتحان کند؟! تو را که وعده ی خدایی، تو را که یادگار غدیری و پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر از آمدنت خبر داده.

آيا مي دانيد كه عمومي ترين نام درجهان محمد است .
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

مدت زيادي از تولد ساكي كوچولو نگذشته بود. ساكي مدام اصرار مي كرد به پدرومادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند پدرومادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيش تر بچه هاي چهار پنحج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند اين بود كه جوابشان هميشه نه بود ف اما دررفتار ساكي هيچ نشاني ازحسادت ديده نميشد. يا نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيش تر مي شد بالاخره پدرومادرش تصميم گرفتند موافقت كنند . ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست اما لاي درباز مانده بود و پدرومادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفتو صورتش راروي صورت او گذاشت و به آرامي گفت « ني ني كوچولو به من بگو خدا چه جوريه ؟ من كم كم داره يادم مي ره » .

ادامه مطلب...

الهي دستم گير دست الهي اگر طاعت بسي ندارم در جهان جز تو کسي ندارم.
الهي تا با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم ودر جهان شيدا شدم نهان بودم پنهان شدم.
الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست .دستم گير جز تو پناهم نيست.
آويزندارم . عذرم بپذير پاي گريز ندارم.
الهي خود را ازهمه به تو وابستم . اگر بداري تو را پرستم و اگر نداري خود پرستم نوميدم
مساز بگير دستم .
الهي در سرگريستني دارم دراز . ندانم از حسرت گريم يا از ناز
{برگرفته از كتاب آيت الله حسن زاده آملي}

خدايا:تو خود مي داني که چه سخت است اگر که ماهي کوچک اسير آب دريا ي بيکران باشد.
خدايا: تو خود مي داني براي من که هميشه دلم مي خواسته با تو زندگي کنم اين تکراري روزگار که نا
خواسته مرا به کام خود مي برد چه قدر ملال آور و خسته کننده است.
ادامه مطلب...








