آيا مي دانيد كه عمومي ترين نام درجهان محمد است .
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

مدت زيادي از تولد ساكي كوچولو نگذشته بود. ساكي مدام اصرار مي كرد به پدرومادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند پدرومادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيش تر بچه هاي چهار پنحج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند اين بود كه جوابشان هميشه نه بود ف اما دررفتار ساكي هيچ نشاني ازحسادت ديده نميشد. يا نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيش تر مي شد بالاخره پدرومادرش تصميم گرفتند موافقت كنند . ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست اما لاي درباز مانده بود و پدرومادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفتو صورتش راروي صورت او گذاشت و به آرامي گفت « ني ني كوچولو به من بگو خدا چه جوريه ؟ من كم كم داره يادم مي ره » .

ادامه مطلب...

الهي دستم گير دست الهي اگر طاعت بسي ندارم در جهان جز تو کسي ندارم.
الهي تا با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم ودر جهان شيدا شدم نهان بودم پنهان شدم.
الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست .دستم گير جز تو پناهم نيست.
آويزندارم . عذرم بپذير پاي گريز ندارم.
الهي خود را ازهمه به تو وابستم . اگر بداري تو را پرستم و اگر نداري خود پرستم نوميدم
مساز بگير دستم .
الهي در سرگريستني دارم دراز . ندانم از حسرت گريم يا از ناز
{برگرفته از كتاب آيت الله حسن زاده آملي}

خدايا:تو خود مي داني که چه سخت است اگر که ماهي کوچک اسير آب دريا ي بيکران باشد.
خدايا: تو خود مي داني براي من که هميشه دلم مي خواسته با تو زندگي کنم اين تکراري روزگار که نا
خواسته مرا به کام خود مي برد چه قدر ملال آور و خسته کننده است.
ادامه مطلب...







