تبليغاتX
ضِیــــــــــــــــغم
اسدالله الغالب ، علی بن ابیطالب

و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را درجايي مخفي كرد بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند بسياري هم غرغر مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد حاكم يان شهر عجب مرد بي عرضه اي است . .. با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط برنداشت نزديك غروب يك روستايي كه پشتش بارميوه بود نزديك سنگ شد بارهايش را زمين گذاشت و با هرزحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را به كناري قرارداد ناگهان كيسه اي را ديد كه زيرتخته سنگ قرارداده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه ي طلا و يك يادداشت پيدا كرد پادشاه درآن يادداشت نوشته بود : ( هرسدو مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد. )


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 15:59  توسط عاشق علی  |